کولاک

یک وبلاگ برای خودم

کولاک

یک وبلاگ برای خودم

  • ۰
  • ۰

تلخ

یک مطلب تحلیلی و انتقادی و شکایتی از وضع موجود نوشته بودم که طی فرایند پیچیده و بغرنجی نشد و نتوانستم ثبت بکنم و از بین رفت.

کاری که نباید اتفاق می‌افتاد اما به هرحال شد.

فعلا به شیوه‌ی «الخیر فی ما وقع» عمل می‌کنم و مطلب را شاید بعدا منتشر کنم و شاید هرگز.

من معتقدم اتفاقات بی دلیل و عبث روی نمی‌دهند.

هر اتفاقی که در زندگی‌مان می‌افتد بی دلیل نیست؛ اتفاقات تلخ و شیرین و بزرگ و کوچک!

این مطلب هم بماند.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

شهامت

آدم‌هایی هستند که کارهایشان را با جرئت و شهامت انجام میدهند؛ مهم نیست چه کاری میخواهند انجام دهند یا در حال انجام‌اند، در هر حال طوری مسلط‌اند که حسادت برانگیز‌اند.

شهامت و نترسی را باید بزرگترترین درس آموختنی زندگی دانست. درسی که باید آموخت.

در هر کاری باید شجاع بود، در هر کاری.

به تجربه برایم ثابت شده که اگر حتی کار نادرست و اشتباهی هم مرتکب می‌شوی، اگر با شهامت انجامش دهی، بهتر از این است که محافظه‌کارانه و با ترس و شک و دودلی انجامش دهی.

ولی هر کسی که کاری را با شهامت انجام می‌دهد، پشتش گرم است و دستش پر.

پشت گرمی هم به داشتن حامی است و امکانات در اختیار.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

قدرت

آدم‌ها به صورت ذاتی از ضعیف‌ها خوششان نمی‌آید.

ضعف در همه‌ی ابعاد و همه‌ی موضوعات.

اگر قرار به انتخاب باشد، ضعیف‌ها انتخاب نمی‌شوند و اگر مجبور به انتخاب‌شان کنی، ضعیف‌ها آخرین انتخابشان خواهند بود.

اگر هدف در کنار هم بودن و گردش و گپ و تفریح و لذت هم باشد، ضعیف‌ها جایی نخواهند داشت.

اگر صحبت کار جدی و رقابت و منفعت و سود هم باشد که طبیعتا اثری از ضعیف‌ها نخواهد بود.

به همین پیچیدگی و به همین راحتی.

مواجهه‌ی همه‌ی آدم‌ها با ضعف، حذف آدم ضعیف است. این طبیعی‌ست.

هیچ انسان عاقلی، ضعیف را انتخاب نمی‌کند. این قانون است.

انسان‌ها طماع‌اند. همه چیز را می‌خواهند؛ هرچقدر بیشتر، بهتر.

اگر در موضع قدرت باشی، حق انتخاب داری، حق تصمیم داری و خلاصه اینکه جای آدم حساب می‌شوی بدون هیچ دخالتی.

قدرت خوب است. هرچقدر بیشتر بهتر.

نکاتی برای جمعبندی:

تا می‌توانی خودت را قوی کن.

قدرت را هم به لحاظ مادی که قدرت بدنی و قدرت مالی و قدرت مِلکی است به دست بیاور، هم قدرت معنوی که قدرت روح و قلب و روان است، کسب کن.

ضعیف که باشی، باید بروی دنبال بازی؛ آن‌هم نه هر بازی‌ای! بلکه بازی نهنگ آبی؛با این فلسفه که انسان به‌ درد نخور، خودش باید خودش را حذف کند.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

سنگ بزرگ

همیشه همه چیز در مغزم اتفاق می‌افتد و خبری از عملی کردن ایده ها و افکاری که در سر دارم، نیست.

این بار هم فکر بزرگی در سر دارم و تصمیم بزرگی گرفته‌ام؛ عملی کردن این تصمیم شاید مثل این باشد که بگویم، سنگ بزرگ نشانه‌ی زدن است!

دقیقا در همین حد و اندازه.

نکاتی که وجود دارد:

نخست اینکه محک جدی و کاملا قاطع‌ایست برای اینکه بدانم چند مرده حلاجم.

دوم اینکه فاصله‌ی بین تفکرات و عمل انجام گرفته را مشخص خواهد کرد.

سوم اینکه چون دارای ضرب‌الاجل است، می‌تواند یک شبیه‌سازی تمام عیار از یک پروژه واقعی نیز باشد.

دیگر اینکه، مدتهاست فعالیتی انجام نداده‌ام که به خودم افتخار کنم، این فرصت شاید دیگر مهیا نشود پس باید قدر بدانم و نهایت استفاده را از این مجال بدست آمده بکنم؛ اگر بتوانم چیزی که در سر دارم را عملی کنم، صرف نظر از همه‌ی اتفاقات بعد، حتما باید به خودم افتخار کنم.

و نهایتا اینکه باید به خودم و به توانایی هایم ایمان داشته باشم تا بتوانم کاری را که میخواهم انجام دهم؛ خودباوری مهم‌ترین عامل در انجام چنین کار بزرگیست.

باید بتوانم و به امید خدا حتما انجام خواهم داد.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

دورنمای موفقیت ۳

این مطلب، ادامه‌ی مطلب دورنمای موفقیت ۲ است.

تا اینجا گفتم که اطلاعات اولیه مناسب و کافی، تعیین هدف، برنامه‌ریزی کارآمد و در نهایت شروع خوب برای موفقیت در هر کاری ضروری به نظر می رسد.

و عامل کلیدی و سرنوشت ساز در موفقیت را هم معرفی کردم و به معجزه‌ی استمرار رسیدیم.

خب، تا اینجا که مشکلی نیست؛ سوال اینجاست که من با دانستن همه‌ی اینها چرا انسان موفقی نیستم؟ یا چرا خودم را موفق نمی‌دانم؟

نخست اینکه من عالم بی‌عملم. یعنی اگر تنها به چیزهایی که میدانم عمل میکردم، الان وضعم خیلی بهتر از چیزی که در مغزم بتوانم تصور بکنم، بود.

دیگر اینکه یک جای کار می‌لنگد؛ اگر همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رفت که نور علی نور می‌شد، پس عیب کار کجاست؟

ایراد اول در برنامه‌ریزی است. در دوران قبل از مدرسه و مدرسه و بعد از آن در دوران دانشگاه و در حالت کلی، هیچ وقت، برنامه‌ریزی و مدیریت زمان و مدیریت فردی را به ما آموزش نمی‌دهند.

البته که خیلی چیزها را آموزش نمی‌دهند که این مدیریت شخصی از جمله‌ی مهم‌ترین آنهاست.

حال فرض کنید که برنامه‌ریزی هم به نحو احسن انجام شد، مانند کارهای بسیاری که تا به حال انجام داده‌ام، بعد از آن چه می‌شود؟ تمام مشکلات حل می‌شود؟ خیر!

در اجرای برنامه‌ریزی استمرار و پیگیری مهم‌ترین عامل است.

مگر اجرای مستمر یک کار به این سادگی‌ها ممکن است؟ باز هم خیر!

مشکل زمانی حل می‌شود که ما در خودمان عادت های مثبت ایجاد کنیم.

عادت های مثبت

کارهایی که به صورت روزانه انجام شوند و این کار به حدی مهم است که چه کتاب ها و مطالبی راجع‌بهش نوشته‌اند و گفته‌اند و منتشر کرده‌اند.

باید به هر راه ممکن برای خودمان عادات مثبت ایجاد کنیم و همین عامل می‌تواند باعث استمرار هر کاری شود و استمرار هم عامل موفقیت.

باید باور کنیم که موفقیت چیز خارق‌العاده و دور از دسترسی نیست. قرار نیست شاخ غولی بشکند تا ما موفق شویم. متذکر می‌شوم که این موفقیت به معنای عام آن است یعنی در هر زمینه‌ای میتوان موفق بود و موفق شد؛ تنها کاری که باید انجام شود همین است که کارهایی به ظاهر ساده را با آگاهی و هوشیاری و طبق برنامه، مستمر انجام دهیم؛ همین، به همین سادگی.

برای حفظ قرآن، برای یادگیری همه‌ی زبان های زنده‌ی دنیا، موفقیت در کنکور، یادگیری و آموزش هر هنر و مهارتی، فقط کافیست از یک شیوه‌ی ساده اما قدرتمند پیروی کنیم. همین که روزانه و حتی من میگویم از روی عادت، کاری را که می‌خواهیم انجام دهیم.

مثلا عادت کنیم که روزانه و در زمان های مرده در اتوبوس، مترو، تاکسی، خانه، محل کار و هرجای دیگری که امکانش هست، مطالعه کنیم، شاید مطالعه روزانه ۱۰ - ۲۰ دقیقه در نظر ما کاملا ناچیز جلوه کند اما جالب است که اگر به این کار عادت کنیم، با مطالعه روزانه ۱۰ دقیقه سالانه ۳۶۰۰ دقیقه معادل ۶۰ ساعت و با مطالعه روزانه ۲۰ دقیقه، سالانه ۱۲۰ ساعت مطالعه کرده‌ایم. اگر مثل من سرعت مطالعه شما کم است، فرض کنیم که خواندن یک صفحه ۲ دقیقه طول بکشد، در این صورت با کمترین میزان مطالعه، سالانه میتوان ۱۸۰۰ صفحه مطالعه کرد! این یعنی سالانه ۷ - ۸ کتاب با حجم متوسط و یا ۱۸ - ۲۰ کتاب با حجم کم! همه‌ی اینها فقط با عادت به مطالعه در زمان های مرده امکان پذیر است؛ حال فرض کنید که روزانه مدت مشخصی را به مطالعه اختصاص دهیم، آنوقت می‌بینید که چه کولاک‌ی می‌شود.

تمام اعداد و ارقام این محاسبات واقعیست.

اینها را می‌نویسم تا بدانم چه بلایی بر سر عمرم می‌آورم؛ تا بدانم چه کارهایی می‌توانستم انجام دهم و نکردم؛ تا بدانم جوانیم در تباهیست و من کاری نمی‌کنم.اینها را برای خودم می‌نویسم؛ تا بعدا بهانه‌ای نداشته باشم، هرچند که انسان هر کسی را می‌تواند گول بزند، اما خودش را نه.

قبلا هم گفته‌ام، زمان برای همه برابر است، تنها کسی موفق است که بهتر از این زمان استفاده کند.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

دورنمای موفقیت ۲

این مطلب، ادامه دورنمای موفقیت است.

موفقیت در هر زمینه‌ای می تواند نسبی باشد؛ منظورم از نسبی این است که دستاوردی ممکن است از نظر فردی موفقیت محسوب شود و از نظر دیگری نه.

اما به هر صورت، باید بتوانیم یک اصول کلی و قواعدی را تنظیم کنیم تا به کمک همین قواعد راه را هموار و دستیابی به هدف را تسهیل کنیم.

در این مطلب میخواهم اصول موفقیت از دیدگاه خودم را منتشر کنم.

برای موفق شدن در هر زمینه‌ای باید یک سری اطلاعات اولیه از کاری که میخواهیم انجام دهیم، داشته باشیم.

این اطلاعات اولیه تا آنجایی مهم هستند که بتوانیم دورنمایی از آنچه میخواهیم را تصور کنیم و از همینجا بتوانیم یک هدف گذاری درست و واقع بینانه‌ای انجام دهیم.

بعد از تعیین هدف، چگونگی رسیدن به هدف نیز مهم است، در اینجا یک برنامه‌ی اصولی، منظم و کارآمد تنها چیزی است که مورد نیاز است.

برنامه ریزی بعد از تعیین هدف، یعنی تقریبا نصف راه را طی کردن.

اگر مراحل تعیین هدف و برنامه‌ریزی به درستی صورت گیرد، خود به خود انگیزه برای شروع فعالیت هم مهیا خواهد شد و در نتیجه، یک شروع خوب رقم خواهد خورد. یک اشتباه مهلک که دقیقا اشتباه من در اکثر موارد است، همین نکته است و آن اینکه، یک شروع طوفانی و ادامه‌ی کم قوت و ضعیف، نتیجه‌اش شکست است.

رعایت همین نکته میتواند بسیار راهگشا باشد که:

رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود/

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

شروع طوفانی اغلب خستگی و دلزدگی را در پی دارد که به هیچ وجه خوب نیست.

راه حل در تقسیم انرژی و اجتناب از عجله در رسیدن به مقصود است، چیزی که خیلی وقت‌ها مورد غفلت قرار می‌گیرد.

اکثرا در کارهایی که خیلی عجله داریم هرچه زودتر به نتیجه برسیم، به نتیجه نمی‌رسیم یا لااقل به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم؛ مثل کسانی که سال‌ها خورده و خوابیده‌اند و حالا می‌خواهند طی یک معجزه‌ای در مدت بسیار کمی، به یک تناسب اندام برسند که اکثرا در همان وضع می‌مانند.

استفاده از بعضی تکنیک ها هم در بررسی پیشرفت صورت گرفته می‌تواند در ایجاد انگیزه و ادامه راه موثر باشد.

تا اینجا کارها به خوبی پیش‌رفته است اما رمز موفقیت و عامل اصلی در نیل به موفقیت تنها یک چیز است!

اجازه بدهید که افراد در جستجوی موفقیت را کمی معطل کنم و بگویم که این کیمیای سعادت و رمز اجابت هر خواسته‌ ایست؛ آرزوی هر در راه مانده و نرسیده به هدف و پرنده‌ی سعادت هر برنده‌ی رسیده به مطلوب.

این عامل خوشبختی چیزی نیست جز: استمرار

بله، استمرار حلقه‌ی مفقود در رسیدن به خواسته‌هایمان است. مثالی میزنم و با هم پرده از راز شگفت انگیز‌ترین رمز موفقیت بر‌می‌داریم.

من بار‌ها و بار‌ها اقدام ناموفق برای یادگیری زبان انگلیسی کرده ام.

اوایل که بچه‌ای بیش نبودم و از این اصول بی‌خبر را نادیده می‌گیریم و همین سه سال پیش را در نظر می‌گیریم؛

اگر در طی این سه سال فقط در روز های کاری! که فرصت برای استراحت هم باشد، که تقریبا ۲۹۰ روز شاید بیشتر و شاید کمتر باشد را در نظر بگیریم، در این سه سال اخیر که بار‌ها شکست در یادگیری زبان را تجربه کرده ام، ۸۷۰ روز داشتیم.

اگر من این استمراری که بحث‌اش است را داشتم و هر روز فقط ۱۰ لغت جدید و ۱۰ جمله‌ی کاربردی برای همین کلمات یاد می‌گرفتم، الان ۸۷۰۰ کلمه و ۸۷۰۰ جمله بلد بودم! اعداد به نظر شاید باور نکردنی برسند اما به گفته بعضی کارشناسان اگر فردی ۳۰۰۰ واژه بداند به راحتی می تواند با هر فردی مکالمه کند و اگر ۵۰۰۰ واژه بلد باشید، میتوانید یک سخنران قهار و حرفه ای شوید.

حال مثلا فرض کنید در مرحله‌ی جمع‌آوری اطلاعات اولیه، اینکه لغات را به صورت موضوعی یاد بگیرم و کلمات هم‌خانواده و متضاد هم یاد بگیرم را در این یادگیری لحاظ می‌کردم، چه چیز خارق‌العاده‌ای می‌شد.

همه‌ی این‌ها تنها در صورتی امکان داشت که من در راه یادگیری زبان استمرار می‌کردم و در عرض سه سال به چیزی بیش از انتظار ها می‌رسیدم.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

دورنمای موفقیت

اینکه انسان به کاری اقدام کند و کار را به طور شایسته و بایسته یعنی به گونه ای که دلش می‌خواسته، انجام دهد، در آن زمینه، انسان موفقی است و موفقیت را تجربه کرده است.

موفقیت شاید تعاریف دیگری هم داشته باشد، اما چیزی که باید در همه ی آنها مشترک باشد، کسب نتیجه ی مطلوب دلخواه است.

در هر کاری، نتیجه‌ی دلپذیر از دیدگاه هرکسی می تواند متفاوت باشد، همان طور که متفاوت نیز هست، پس تعاریف گوناگون برای موفقیت و انسان موفق هم به همان میزان متفاوت خواهد بود.

من انسان موفقی نیستم، حداقل‌اش این است که من خودم را موفق نمی دانم. اصلا برای همین هم عنوان مطلب را دورنمای موفقیت گذاشتم.

تعداد بسیار زیاد و کاملا قابل ملاحظه‌ای، از همین تعریف ساده، برای خودشان یک منبع درآمد ساخته‌اند که بیا و ببین. نشان به آن نشان که چه کتاب هایی که در این زمینه ترجمه و تالیف و چاپ شده‌اند، چه مجلات، همایش‌ها و کارگاه‌ها که برگزار شده اند و الی آخر.

این حجم از تبلیغات و سر و صدا در این‌باره، با این تعریف ساده از این مفهوم هیچ سازگاری شاید نداشته باشد؛ ولی به هر حال عده‌ای اصول و قواعدی را برای موفقیت عنوان کرده و می‌کنند که نکاتی در این‌باره به ذهنم می‌رسد.

نخست اینکه چون به تعداد افراد، برداشت و تلقی از موفقیت می‌تواند باشد، پس نسخه‌ی یکسان و ثابتی برای جستجوگران موفقیت نمی‌توان تجویز کرد.

حال اگر فرض کنیم که اینها صرفا تلقی افراد است و تاثیری در اصل تعریف موفقیت ندارد، و اصرار بورزیم که موفقیت حتما باید فرمولی داشته باشد و ما نیز به تقلید از افرادی که به نظر خودمان موفق‌اند، راه آنها را ادامه دهیم، باید بگویم که هیچ فرمولی برای موفقیت نیست؛ اما خب چون شما اصرار کردید، می‌توان اصولی کلی برای موفقیت در نطر گرفت.

نکته دوم اینکه این اصول نباید پیچیده و دشوار و دور از دسترس باشند؛

مثال ها و مصداق های مختلفی را به فراوانی می‌توان شمرد که این حرف را تایید کنند. من کتاب های زیادی راجع‌به موفقیت نخوانده‌ام. اما با بررسی زندگی افرادی که از منظر عده‌ی زیادی موفق‌اند، میتوان به این نکات پی برد.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

جرئت تغییر

از اتفاقات دیروز و امروز باید بفهمم که دارم ششمین ماه مزخرف سال را تحمل میکنم. از این وضع به شدت ناراحتم و خوشی های الکی و دل خوش کن هم ظاهرا در این وضع تاثیری ندارد.

قبلا از تغییر حرف زدم، از تغییر مثبت هم همینطور اما همواره به خودم اثبات کرده ام که عالم بی عملم. تغییر در همه ی ابعادش شهامت میخواهد که من ندارم.

وقتی از وضع موجود ناراحتم، یا باید این وضع را تحمل کنم و دم نزنم یا این وضع را تغییر بدهم. تغییری که دارم می گویم، صرفا نجات خودم از این وضع حال به هم زن است، این که انتظار کن فیکون شدن کل زندگیم را داشته باشم با این وضعم اصلا در ذهن هم نمی گنجد چه برسد به قابلیت عملی شدن.

دلم میخواهد به حال خودم گریه کنم، اما این چشمان لعنتی هم کمکم نمی کند و این دل لعنتی هم سخت تر از سنگ و آهن و هر چیز سخت.

منظورم از تغییر همین که دیگر این وضع آزار دهنده را تحمل نکنم، بسیار ایده آل به نظر می رسد.

بعضی اشتباهات را نباید مرتکب شد، اصلا. حتی اگر کسی راهنمایی ات هم نکند و ندانی و نفهمی در هر صورت، نباید آن اشتباهات مهلک را انجام دهی.

به تازگی متوجه شده ام که همه، تاکید میکنم همه، وقتی که می بینند که داری اشتباه می کنی، صدایشان در نمی آید، اما وقتی که کار از کار گذشت، با بی رحمی تمام، متهمت می کنند که چرا فلان کردی؟

خب تو که داشتی میدیدی، چرا آن وقت نگفتی؟

نتیجه اینکه می خواسته زمین خوردنت را ببیند، خودش را خالی کند با این کار.

هر چقدر این اشتباه بزرگ تر، هجوم و حمله به سمتت بیشتر و بزرگتر.

تنهایی سختم است تحمل این وضع، که البته چاره ی دیگری هم نیست.

عزیز ترین کسانم هم آن زمان که باید، نگفتند که فلان خاک را بر سرت بریز؛ شاید نمی دانستند، شاید دوست نداشتند، شاید منتظر بودند که من ازشان بپرسم و شاید های دیگر، اما الان که همان خاک را به سرم نریخته ام، الان دارند سر کوفتش را میزنند، الان دارند مثلا صلاحم را به من میگویند.

من این صلاح لعنتی را نمی خواهم، وقتی که وقتش بود باید می گفتی نه الان که کار از کار گذشته و من مانده ام و دو دستم که بکوبم بر فرق سرم و حصرتی که چرا آن زمان آن کار را نکردم.

یا آن یک نفر واقعی که باید الان در زندگیم باشد و نیست را من الان می خواهم، بعد تر ها که همه چیز درست شد یا به کلی به ریخت و همه چیز تکلیفش مشخص شد دیگر به دردم نمی خورد را من نمی خواهم.

واقعا خوش خیالی است که همه چیز را رویایی دید و همه چیز را گل و بلبل فرض کرد.

من میگویم که زندگی یک جنگ ناجوانمردانه و پر از ناعدالتی و زجر و تهدید است و بیش از این نیست.

دوستی وجود ندارد، دوست تا جایی است که منافعش تامین شود؛ یا صلاح گوی به ظاهر دل سوز هم تا جایی که خودش بخواهد صلاحت را میگوید یک جایی دیگر هیچ صلاح و دل سوزی نیست.

الان من مانده ام در وسط یک معرکه که تا مدتی قبل، چشمانم را بسته و گوش هایم را گرفته بودم و فکر میکردم در وسط بهشتم اما آرام آرام این رویای خیالی یا توهم فضایی از سرم پرید و تازه دیدم که وسط جنگم.

هیچ وقت دیگران را مقصر نمی دانم. مقصر منم، آن هم مقصر اصلی.

با مقصر دانستن دیگران نه تنها کاری درست نمی شود، بلکه سلب مسئولیت از خودم هم می شود اما من مشکل اصلی ام.

حداقل توان به عهده گرفتن گندی که تا الان به زندگیم خورده را دارم.

باید کاری کرد.

  • Milad
  • ۱
  • ۰

سفر

امروز یکی از خاطره انگیز ترین روزهای امسال بود.

بعد از گذشت ۵ ماه مزخرف لعنتی، امروز یک سفر یک روزه که چه بگویم، تقریبا نیم روزه به دور آذربایجان داشتیم.

یک سفر ماندگار بدون برنامه ریزی و کاملا همین طوری.

از دریاچه ارومیه که شاید از پانزده یا شانزده سال پیش، ندیده بودم، و همیشه تصویر یک دریاچه ی آباد و پر از خاطره در یادم بود، حالا شوره زاری باقی مانده که فاجعه زیست محیطی به حساب می آید.

امروز تقریبا دور دریاچه ارومیه را گشتیم یعنی از طرف آذربایجان شرقی تا غربی را رفتیم.

قسمت های مرکزی دریاچه آب داشت، اما آبی که ۱۶ سال پیش دیده بودم کجا و این آب که فقط در وسط دریاچه بود، کجا؟!

قسمت های خشک شده ی دریاچه، باورنکردنی بود. واقعا نمی دانم چه باید کرد، چیزی که میدانم و امروز دیدم، فقط اسم دریاچه مانده است وگرنه شوره زار یا صحرای نمک تصویر واقعی الان دریاچه است.

از دریاچه که بگذرم،جزیره اسلامی، ارومیه، سلماس، تسوج، شبستر، صوفیان را هم گشتیم و جاهایی که به عمرم ندیده بودم را هم در همین سفر دیدم.

واقعا بعد از مدت ها، امروز غنیمتی بود که سعی کردم نهایت لذت را ببرم.

چند نکته که به ذهنم می رسند:

  1. بعضی مواقع برای داشتن یک روز به یاد ماندنی و سفر لذت بخش، حتما برنامه ریزی دقیق و مو به مو لازم نیست! گاهی یک تصمیم بدون برنامه ریزی و انجام آن با کمترین امکانات موجود هم میتواند یک روز خوبی برای شما باشد.
  2. به تازگی به این نتیجه رسیده ام که زندگی ارزشش را ندارد که مدام حرص و جوش بزنی و ناراحتی و اعصاب خردی و فلان؛ همین لحظات هستند که زندگی را می سازند و باید در لحظه خوش بود و سعی کرد از کوچک ترین دلخوشی ها هم دلخوش شد! به همین دلیل امروز چند برابر از حالت عادی لذت بردم. میتوانستم از اول غر بزنم که چرا یک دفعه و چرا اینطوری و چرا آنطوری و همه چیز را هم برای خودم و هم برای دیگران زهرمار کنم.
  3. از مناطق طبیعی و جاذبه های منطقه محل زندگی خودم بی خبر بودم و چقدر بی خبریم!
  4. نکات ساده ای را در سفر باید رعایت کرد که در مجموع باعث می شود احساس بهتری داشت که سعی میکنم در یک پست جداگانه بنویسم.
  • Milad
  • ۰
  • ۰

ورزش

به تازگی و از روی بیکاری تصمیم گرفته ام روزانه ورزش کنم.

از این تصمیم به حدی راضی و خشنودم که تمام امکانات موجود و ناموجود را بسیج کردم و خودم عهده دار برنامه ریزی، تدارکات، اجرا و نظارت بر این فرایند پیچیده! شدم.

اول از همه چند اپلیکیشن تناسب اندام و بدنسازی را که جزو اقلام ناموجود بود، دانلود و تست کردم که دو تا از آنها برایم بسیار جالب اند و از همان ها برای انتخاب تمرینات استفاده کردم؛

خب برای من که مبتدی و تازه کارم و قصد ثبت نام در باشگاه را ندارم، خانه بهترین مکانی است که می شود تمرین کرد، پس از وسایل موجود در خانه که عبارت است از یک صندلی و یک تخته شنا و دو عدد دمبل بهره گرفتم و تمام تمرینات را بر پایه همین ابزار انتخاب کردم.

تمرینات را در ۴ مجموعه که هر مجموعه شامل ۶ -۷ تمرین است و هر تمرین را به تعداد دو ست تمرین میکنم. هر ست را به طور پیش فرض ۱۰ در نظر گرفته ام.

با خودم قرارداد کردم که به مرور زمان کیفیت و کمیت تمرینات افزایش پیدا کنند یعنی مثلا وزن دمبل ها بعد از مدتی که بدنم آماده تر شد افزایش یابد یا تعداد ست ها افزایش یابد یا مدت زمان تمرینات افزایش یابد ...

چند نکته شاید مهم:

اوایل خیلی احساس بدی داشتم، چون این کار را خیلی زود تر از این ها، تاکید میکنم، خیلی زودتر باید انجام میدادم.(منظورم حداقل چند سال است.)

بعدا حالم بهتر شد چون فکر کردم که الان هم که انجام میدهم چه بهتر! چون احتمال داشت که این کار را ۵ سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال دیگر و یا هرگز انجام نمی دادم؛پس همین که الان به فکر افتادم، هرچند دیر، ولی بهتر از هیچی است.

الان متوجه شدم که هرکاری زمانی دارد! (یکی از بزرگترین دستاورد های بشری تا به حال!).

منظورم این است که خیلی کار های خوب را نمی شود همیشه انجام داد.

ورزش کردن، درس خواندن، ازدواج، کار، تفریح و هزاران کار خوب دیگر، هرکدام زمان خاص خودشان را دارند. اگر الان در وضعی هستی که شرایط تحصیل یا کار را داری، این بیانگر این نیست که همیشه همین طور خواهد ماند.

مطمئنا هر زمان که انسان اراده کند میتواند هر کاری را انجام دهد ولی شرایط و امکانات در همه ی زمان ها به حالت ایده آل که زمانی مهیا بود، مهیا نمی شود.

مثلا برای تحصیل یا ورزش کردن، از لحاظ سنی، هرچه قدر که سن افزایش یابد، کار دشوارتر میشود تا جایی که دیگر از لحاظ عملی تقریبا محال می شود.

الان من در بهترین دوران زندگیم به سر می برم، شاید دیگر همچون شرایط و امکاناتی را تجربه نکنم؛ به هر حال باید از این ها استفاده کنم.

چیزی که به وضوح میتوانم ببینم این است که من از جوانی ام استفاده نمی کنم.گاهی این فکر که عمرم به بطالت می گذرد و تباه می شود، بدترین لحظات را برایم میسازد ولی به نظرم این تفکر اشتباه است و از طرف دیگر هم این دیدگاه که از عمرم به نحو احسن استفاده میکنم هم غلط.

هر دو دیدگاه تفریط و افراط دور از واقعیت است. چیزی که باید باشد این است که باید از عمرم خیلی مفید تر از اینها استفاده کنم و این نتیجه از احساس خوشایندی است که ورزش غیر حرفه ای و چند روزه ای که شروع کرده ام، به من داده است.

بسیار دوست میداشتم که این اتفاق زودتر بیفتد ولی مهم نیست؛ این قدرت حال را باید قدر بدانم. اگر بتوانم از باقی عمرم درست استفاده کنم، آن طور که میخواهم و آنطور که دوست دارم، می شود گفت که برنده ام، یک برنده ی واقعی که از خودم پیروز شده ام نه کسی دیگر.

اینجا نوشتن، برایم خیلی راحت است اما اینکه این حرف های زیبا را بتوانم به همین زیبایی اجرا هم بکنم، کار دشواری است.

خدایا، کمکم کن.

  • Milad