کولاک

یک وبلاگ برای خودم

کولاک

یک وبلاگ برای خودم

  • ۰
  • ۰

مصمم

در اینکه تصمیم بزرگی گرفته‌ام شکی نیست، اینکه هدف بزرگی دارم هم مسلم است، ولی اینها همه‌ی داستان نیست و دلیلی نمی‌شود که مابقی کار را به امان خدا رها کنم.

شروع یک فعالیت همانقدر مهم است که ادامه دادن و به پایان و سرانجام رساندنش.

یک تصمیمی گرفته‌ام و هدفی دارم؛ باتوجه به هدف هم مقدماتش را به حد وسع تهیه کرده‌ام. الان باید متناسب با همان هدف اقدام کنم و عملا به سمت خواسته‌ام حرکت کنم؛ خواه سخت باشد، خواه توأم با موانع باشد و یا هرچه که باشد.

از دیروز تصمیم خوبی برای مطالعه زبان گرفتم، این تصمیم خوب اگر با عمل و اجرای خوب هم همراه شود، بسیار راضی کننده خواهد بود. امیدوارم که طی دو هفته‌ی آینده هم استمرار پیدا کند و تا به یک ثبات و پایداری برسم.

اما خب در بقیه درس‌ها به هیچ وجه خوب عمل نکردم، و هرگز راضی نیستم.

قبول دارم که کار سختی است اما استاد خوب گفت، مگر چاره‌ی دیگری هم دارم.

بدترین و در عین‌حال راحت‌ترین کار این است که کلا بیخیال شوم و راحت‌طلبی را ادامه دهم اما خب تا کی و کجا؟

هرچقدر بیشتر تلاش کنم، باز هم جا برای تلاش بهتر و بیشتر است، پس نباید به این راحتی‌ها میدان را خالی کنم.

کار سخت هم باید انجام شود و من هم باید انجامش دهم. راه همین است و به غیر این راه نیست.

تنها چیزی که باید مد نظرم باشد این نکته است که نتیجه‌ است که مورد قضاوت قرار خواهد گرفت؛ پس در پیروزی‌ های سطحی خوش‌حال نشو و در شکست های الکی، ناراحت. بر همین اساس هم باید سعیم در روز به روز بهتر شدن باشد.

با قدرت و تمرکز و انرژی بالا می‌توان از عهده‌ی هرکاری برآمد.

موفقیت از آن کسی ست که باور دارد موفق خواهد شد و هزینه‌ی این باورش را می‌دهد.

تصویر ذهنی از موفقیت و فائق آمدن بر تمام سختی‌ها و مشکلات، یک روش خوب برای موفقیت  است.

خدایا، کمک.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

آزمون

بعضی وقت‌ها هست که آدم خیلی به خودش مغرور می‌شود؛ البته انسان همیشه غرور دارد ولی خب در مواقعی این کبر و غرور به حدی می‌شود که دیگر خدا را هم بنده نیست.

این مواقعی که صحبتش را می‌کنم، یکی از سخت‌ترین و خطرناک‌ترین زمان های ممکن است. آدم نمی‌داند که از این حجم از تکبر چه بکند که در اغلب موارد خودش را بیچاره می‌کند؛ به خیال هیچ کس هم نیست.

آدم تا وقتی خودش را در معرض آزمون قرار نداده و محک جدی و محکمی نخورده هرگز نمی‌تواند ادعا کند که من فلان و من بیسار.

شاید تنها علاجش همین باشد که انسان خودش را به چالش بکشد، چالشی که انرژی بگیرد و به زحمت بیندازد و سختی بدهد. آخر سر هم وقتی تمامش کرد، چالش دیگر و بزرگتر و همین طور تا آخر.

آدم باید به خودش بفهماند که رئیس کیست. باید فهماند که هر موفقیتی در نتیجه‌ی زحمتی است که می‌کشی و این میسّر نیست مگر با چالش و محک.

زندگی را شاید از منظری بتوان همین آزمون‌های پیوسته دانست که مدام انسان را به چالش می‌کشند و انسان بعد از هر چالش موفقی به سمت کمال می‌رود.

این چالش ها را الان در زندگی‌ام می‌بینم.

کار راحتی نیست اما به‌هرحال در معرضش هستم و نمی‌توانم خودم را جدای از این آزمون‌ها بدانم. در واقع هیچکس نمی‌تواند.

باید خوب فکر کرد، خوب دقت کرد، خوب برنامه ریزی کرد و همان برنامه‌ی دقیقِ فکر شده‌ی برنامه‌ریزی شده را عالی پیاده‌سازی و اجرا کرد.

نکته‌ای که مورد قضاوت قرار می‌گیرد اجراست.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

مدتیست که ذهنم مشغول است و به واسطه ی همین، کمتر به اینجا می رسم و کمتر مینویسم.

امروز نتایج رقابتی که بسیار امیدوار بودم در آن مقامی کسب کنم و صاحب جایزه ی آن شوم را دیدم. جایزه متعلق به سه نفر اول بود و من نفر چهارم شده ام. به همین راحتی موفق نشدم.

چند نکته ی مهم از این شکست که برایم تلخ و ناراحت کننده بود را برای آینده در اینجا می نویسم، آینده ای چه بسا نزدیک:

نخست اینکه کاملا اتفاقی و طی وبگردی با این مسابقه آشنا شدم و در ابتدا اصلا فکرش را هم نمی کردم که بتوانم در این رقابت شرکت کنم و مقام بیاورم ولی بعدا که تصمیم گرفتم در این رقابت شرکت کنم، بحث برایم جدی شد و حتی خودم را مدعی کسب رتبه هم می دانستم.

بزرگترین درسی که از این اتفاق میتوان گرفت اینکه داشتن هدف و حرکت به سمتش بزرگترین گام در هر کاری است.

دوم اینکه من برای این رقابت خودم را دست کم گرفته بودم در صورتی که الان که فکر میکنم در بعضی جوانب بهتر میتوانستم عمل کنم، یعنی توانایی بهتر و بیشتر از این را هم داشتم. این نکته ی مهمی است که باید قبل از هرچیز به توانایی های خودم ایمان داشته باشم.

ایمان در توانایی انجام کار و حرکت و تلاش برای انجام کار مهمترین بخش موفقیت است.

سومین مورد اینکه من در وقتی محدود و کاملا ضربتی به انجام این کار پرداختم. همین داشتن ضرب العجل میتوانست به عنوان شمشیر دولبه ای باشد؛ منظورم این است که میتوانستم بگویم حالا مدت زمان کمی دارم و در خودم این توانایی و شهامت را نمی بینم پس بیخیال مسابقه! و یا اینکه در مدت زمان کم با تلاش زیاد و توجه و تمرکز بالا به انجامش می پرداختم.

من راه دوم را انتخاب کردم و شاید همین باعث ایجاد توهم کسب رتبه شد. منظورم این است که چون وارد آن کار نشده بودم، برایم مانند سنگی بزرگ بود ولی بعدا که حرکت کردم، سنگ تبدیل به سنگ ریزه شد که حالا خودم را در قاموس مدعی هم میدیدم.

بهرحال نکته اش در همین است که نتیجه ی تلاش اندک خودم را دیدم. نباید این تلاش خودم را بزرگ می دیدم. هرچقدر هم تلاش کنی، باز هم جا برای کار و زحمت بیشتر و با کیفیت بالاتر هست؛ سم مهلک و کشنده ی این بخش مغرور شدن و خود برتربینی و خود بزرگ بینی است.

چهارمین نکته اینکه برای اینکار به یک سری پیشنیاز ها و همچنین ابزار نیاز داشتم. پیشنیاز های این کار را در حدکمی بلد بودم و در حین انجام کار هم مرتبا با کمک اینترنت سعی میکردم مشکلاتی که برایم پیش می آمد را برطرف کنم.

ابزارش هم که حتما باید آماده میکردم و آن کامپیوتر و اینترنت پرسرعت بود.

پنجمین مورد که به ناحق در شماره پنج به آن اشاره میکنم این است که در انجام کارها نتیجه مهم است. یعنی اگر در این رقابت اول هم میشدم کسی سوال نمی کرد که در انجام این کار چه مشکلاتی داشتی، چه بدبختی هایی را تحمل کردی، چه زحماتی کشیدی و از این جور مسائل. منظورم این است که در این زمانه باید نتیجه گرا بود. ملت به نتیجه ی کار تو نگاه میکنند و آن را قضاوت می کنند و نظر می دهند، نه آن تلاش و زحمتی که کشیدی!

پس نتیجه ی عبرت انگیز دیگر اینکه اگر در انجام کارها موانع و مشکلاتی هرچند بزرگ و سخت وجود داشت با انگیزه و روحیه بالا و تلاش و تمرکز به حلشان بپرداز و مطمئن باش که غیر از خودت کس دیگری نمیتواند به تو کمک کند. خودت باید از پس اش بربیایی. آنچه برای دیگران آن هم شاید مهم باشد، نتیجه اش خواهد بود که آیا موفق شدی یا نه.

در نتیجه گرا بودن منظورم این نیست که در حل مشکلات از کسی کمک نگیریم، بلکه مقصود این است که اگر خودت نخواهی، دیگران نمی توانند کمکت کنند و اصلی ترین کمک باید خودت باشی و بعدا هرجا که لازم شد، از دیگران و حتی ابزار و امکانات موجود استفاده کن.

به نظرم اینها نکات و تذکرات بجا و مهمی بودند می توانم از این اتفاق ناچیز و جزئی بگیرم. این روزها به این شکست (از دیدگاه خودم البته) نیاز داشتم تا کمی درباره ی خودم و کاری که میخواهم انجام بدهم، فکر کنم.

بارها گفته ام که فکر کردن کافی است و باید در عمل فکرم را نشان دهم؛ این بار هم بر همین نکته تاکید میکنم.

خدایا، کمکم کن که بی تو سرانجامی نیست و سر انجام همه ی کار ها تویی.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

فکر

میگه نیم ساعت قبل خواب گوشی رو کنار بذارین، فکر کنین.

آره، راست میگه. فکر کن. به همه چیز فکر کن؛ خوب هم فکر کن.

به تمام زندگی بیخودت، به وجود بی خودترت، به بی ارزش بودنت، به پوچیت، به تباهیت، به ثانیه ها و عمری که به فنا میره فکر کن.

اینهاشاید شکایت باشه، شاید غر، شاید گله، شاید هر چیز دیگه ای، ولی واقعیه ایه. نمیشه ازش فرار کرد، که ای کاش میشد؛ البته شاید هم بشه، چیزی از خود بی خودم بعید نیست.

روزگار بیرحمتر از همیشه هست و من داغان تر از همیشه.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

بهانه

در هر کاری که می خواهی انجام دهی، باید اعتماد به نفس و خودباوری داشته باشی. اینکه به اندازه ی کافی به خودت و اراده ات ایمان و اعتقاد داشته باشی، شاید یکی از رموز اصلی موفقیت در کارها باشد.

یکی از تغییراتم نسبت به قبل را که در پست های قبلی هم راجع بهش نوشته ام همین است که عملا باید کارهایی را که مدنظرم است را ببینم. همین عملیاتی بودن باعث شد که امروز دفتربرنامه ریزی را که در ذهنم بود را عملا درست کردم. کار سختی نبود؛ سختی برای بعداز این مرحله است که عادت به نوشتن و تکمیل کردنش است.

امروز و این هفته ای که در آن هستیم را هم در نظر گرفته ام ولی فعلا مطالعه ای نمی کنم که ثبتش بکنم یا نه و این خیلی بد است.

رقابت سختی در پیش دارم و هرگونه کم کاری و اغماض و کوتاهی، می تواند جبران ناپذیر باشد.

باید این هفته شروع می کردم و از همین فردا باید شروع کنم؛ اگر از الان هم شروع کنم، دیر شروع کرده ام چه رسد به فردا ولی چاره ای نیست. بهرحال اولین قدم، سخت ترین قدم است و هرچقدر محکم این قدم را بردارم، بهتر است، هرچند که کافی نیست و ادامه دادن و پیوسته بودن و استمرار در این راه رمز اصلی موفقیت است.

دیگر بهانه ای ندارم و باید سبک زندگیم را طوری تغییر دهم که بتوانم در عهده این کار بر بیایم.

هدف فعلا همین باید باشد که یک دور کتاب های زبان عمومی و ریاضیات را بخوانم، هرچند بد و ناقص و خب از یک جایی شروع خواهد شد.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

دوران مهم

روزهای خوبی را به تباهی میگذرانم؛ با این منوال روز های سختی خواهم داشت که نتیجه ی همین روزها خواهد بود.

مطالعه را هنوز شروع نکرده ام چه برسد به مطالعه اصولی و جدی.

همواره گفته ام که اگر چیزهایی را که در مغزم میچرخند را به بد ترین شکل ممکن هم که شده، انجام دهم، وضعم بهتر از این خواهد بود؛ چه رسد به اینکه با یرنامه ریزی و اصولی و محکم، برای انجامشان اقدام کنم.

الان هم چیزهای خوبی در سرم است، فارغ التحصیلی، کنکور ارشد، کار، سربازی و... که برای همه شان فکر های خوبی در سرم دارم اما فقط فکر هستند و من همان آدم تباه الکی هستم که قبل هم بودم و در آینده نیز خواهم بود.

بسیار ساده است، انجام بده. دیگر فکر کردن را رها کن و فقط همان هایی که مغزت جولان می دهند را عملی کن؛

این عملی کردن هم باید در سه مرحله اتفاق بیافتد، اول انجام بده، بعد درست انجام بده و بعد سعی کن بهتر انجام بدی.

از امروز میخواهم گفتن این حرف ها را تمام کنم؛ از این به بعد فقط عمل، حتی اگر شده به بدترین شکل ممکن اما در عمل. آدم اگر عملا شکست بخورد، شکست مقدمه ای می شود برای پیروزی ولی در فکر و خیال همیشه برنده ای.

خدایا، کمکم کن.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

شب عاشورا

امسال از همان اول، سال متفاوت و در بعضی شرایط سال بغرنجی برایم بوده است.

محرم و دهه اول محرم هم استثنا نبود و کاملا متفاوت بود این طورکه تا این لحظه دسته عزاداری یا همان شاخسی به قول خودمان، از نزدیک ندیدم و امشب در شب عاشورا یک پیاده روی بیست دقیقه ای خیلی کوتاه برایم ثابت کرد که چیزی از دست ندادم.

حال و هوای عجیبیست. هم حال خودم و هم حال ملتی که نمی دانم چه مرگشان است و به چه نیتی از خانه زده اند بیرون. یک عده تماشاگرند و عده ی دیگر تماشاگرنما!

بعضی وقتها به حال و هوای خودم در سالهای قبل حسودی ام میشود. حالی که داشتم و الان ندارم. به هرحال تغییر جز جدایی ناپذیر زندگیست و من نمیتوانم زندگی بدون تغییر و بدون جریان را تصور و تحمل کنم.

چیزی که بیشتر از همه توی ذوق میزند حال خوبی بود که در ماه محرم و در هیئت و دسته بود و الان شاید من متوجه نیستم، نیست.

امسال با اینکه ثبت نام هم کردم اما قسمت نبود که راهی کربلا شوم و زائر امام حسین علیه السلام و بین الحرمین و امام علی علیه السلام شوم. هرچند که این قسمت نشدن را هم با حال بدم در این این شش ماه بی ربط نمیدانم.

امشب شب عاشوراست، شبی که همیشه پر از خوف و رجا بوده؛ امیدی که به آزادگی و عزت و شرف و مردانگی متکیست و ترسی که از اتفاقی تلخ که نباید می افتاد ولی افتاد و پایانی غم بار بود.

به تازگی متوجه شده ام که ما همچون خطیبی توانا در مورد همه چیز_ در اینجا در مورد امام حسین علیه السلام و عاشورا و درس های عاشورا_ حرف میزنیم و نطق میکنیم و تز میدهیم اما فقط یاد گرفته ایم که این حرف ها را چطور به خوبی ادا بکنیم نه بیشتر!

طبق روال این مدتم، شاید بعدها راجع به این موضوع بیشتر نوشتم.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

اوضاع عجیب

این روز ها باید خوب فکر کنم، تصمیم بگیرم و برای خودم و زندگیم برنامه بچینم.

این روزها هیچ وقت در زندگیم این گونه نبوده اند. همیشه یک روال ثابت بوده و نیز پیرو آن روال بوده‌ام؛ اما این روز متفاوت و کل زندگیم است.

نمی‌دانم به فال خوش باید ببینم یا به گمان بد اما چیزی که می‌بینم اتفاق تجربه شده ای نیست.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

تلخ

یک مطلب تحلیلی و انتقادی و شکایتی از وضع موجود نوشته بودم که طی فرایند پیچیده و بغرنجی نشد و نتوانستم ثبت بکنم و از بین رفت.

کاری که نباید اتفاق می‌افتاد اما به هرحال شد.

فعلا به شیوه‌ی «الخیر فی ما وقع» عمل می‌کنم و مطلب را شاید بعدا منتشر کنم و شاید هرگز.

من معتقدم اتفاقات بی دلیل و عبث روی نمی‌دهند.

هر اتفاقی که در زندگی‌مان می‌افتد بی دلیل نیست؛ اتفاقات تلخ و شیرین و بزرگ و کوچک!

این مطلب هم بماند.

  • Milad
  • ۰
  • ۰

شهامت

آدم‌هایی هستند که کارهایشان را با جرئت و شهامت انجام میدهند؛ مهم نیست چه کاری میخواهند انجام دهند یا در حال انجام‌اند، در هر حال طوری مسلط‌اند که حسادت برانگیز‌اند.

شهامت و نترسی را باید بزرگترترین درس آموختنی زندگی دانست. درسی که باید آموخت.

در هر کاری باید شجاع بود، در هر کاری.

به تجربه برایم ثابت شده که اگر حتی کار نادرست و اشتباهی هم مرتکب می‌شوی، اگر با شهامت انجامش دهی، بهتر از این است که محافظه‌کارانه و با ترس و شک و دودلی انجامش دهی.

ولی هر کسی که کاری را با شهامت انجام می‌دهد، پشتش گرم است و دستش پر.

پشت گرمی هم به داشتن حامی است و امکانات در اختیار.

  • Milad