کولاک

یک وبلاگ برای خودم

کولاک

یک وبلاگ برای خودم

  • ۰
  • ۰

دیروز از خودم متنفر شدم.یعنی استعداد نابودکردن خودم را بهتر از هرکسی در خودم دارم.کافی است مثل دیروز اختیارم را دستش دهم؛به گونه ای حسابم را میرسد که ندانم از کجا خورده ام.
الان هم که دارم اینها را مینویسم بهتر از هرکس دیگری میدانم که کار را به شدت خراب کرده ام،یعنی گند زده ام.حالا بویش کی بلند می شود را نمیدانم ولی با خودم بد کردم.خیلی هم بد.عمق فاجعه را کی درک خواهم کرد را هم نمیدانم.فقط خدا به حالم رحم کند.
سردرد دیشب،امروز صبح هم ادامه داشت.امروز بهتر از هفته ی گذشته بود،هرچند که امروز مثبت نگرفتم اما در کل بهتر بود.امروز اولین جلسه درس تخصصی هم بود.آن دیگر فاجعه بود بیشتر شبیه زنگ املاء بود تا تخصصی.خود استاد هم معترف قضیه بود.
امروز جلسه دوم دقیقا آمد نشست ردیف جلوی من.اصلا با دیدنش حالم خوب میشود.اعتراف بدی است اما من در خودم لیاقتش را نمیبینم.همه چیز لیاقت میخواهد.از چیزهای ساده و پیش پا افتاده تا مساءل پیچیده و بغرنج.
آدم دوستی نیستم؛اگر هم بودم،او نبود و احتمالا نیست.واقعا به چشم بد نگاهش نمیکنم.یک چیزی دارد که باعث میشود برای من متفاوت باشد.خیلی متفاوت تر از همه.

این را میدانم که هرطور باشی،در آخر یکی مثل خودت نصیبت میشود.این حرف خداست که زنان مومن برای مردان مومن.وقتی آرزوی بهترین را داری باید خودت بهترین باشی.
قبلا این را گفته ام و حالا هم میگویم که این انتظار بیجایی است که از طرف مقابلت توقع بهترین ها را داشته باشی و خودت برای او هیچ نداشته باشی.
خب برای او آرزو و دعای خیر دارم.
ولی بحث دوست داشتن یا نداشتن یا عاشق بودن یا شدن و نشدن نیست.من خودم طرفدار عشق بعد از. شناختم.علاقه ی اولیه باید وجود داشته باشد ولی عشق واقعی بعداز شناخت کامل میسر است.
خب قبل از اینکه یک نفر را بشناسی چطور میتوانی ادعای عشق کنی؟
من خودم بهترین را آرزو دارم ولی خودم بهترین نیستم.این خودش واقعیت بزرگی است که باید قبولش کنم.میبینی؟با واقعیت روبرو شدن شهامت میخواهد.دل بزرگ میخواهد،باید قبول کنم.با کارهای دیروزم اصلا از خودم نا امید شدم.اگر بهترین را میخواهم باید خودم را تا حد بهترین بالا بکشم.
حالا بحث او نیست.من او را متفاوت می بینم و همین متفاوت دیدن باعث میشود که نظرم را جلب کند.او را خوب میبینم و این خوب دیدن او باعث میشود که خودم را شایسته اش ندانم.

یک زمانی فکر کردم که او آماده ی پذیرش این مسءولیت نیست،شاید،شاید که نه،رفتارهایی که از او دیدم باعث شد که به این نتیجه برسم؛باید قبول کنم که اولا زود قضاوت کرده ام،نه اینکه حالا عکس این حرف برایم روشن شده باشد،نه ولی بهرحال نباید برای هرکسی اینقدر زود و عجولانه قضاوت کرد.دوما اینکه دیگری را به آماده نبودن پذیرش مسءولیت متهم میکنم،آیا خودم آماده پذیرش یک همچون مسءولیت بزرگی هستم؟
یک طرفه به قاضی رفتن را که همه از بر اند.اینکه خودت را محاسبه کنی کار بزرگی است.
دوباره اعتراف میکنم که من آماده نیستم.اگر راستش را بخواهی شاید این آماده نبودن در هرشرایطی باشد.منظورم این است که انسان در هر حالتی باشد،حتی اگر از نظر دیگران آماده ی پذیرش مسءولیت هم باشد،خودش میخواهد که وضع بهتری نسبت به الان خودش داشته باشد و بعدا اقدام کند اما بهرحال باید یک سری شرایط حداقلی داشته باشد؛من الان این حداقل ها را ندارم.باید این را هم بگویم کهداین حداقل ها هم خودشان برای من خیلی حداکثر هستند.
خداوند به دادم برسد و نجاتم دهد،هم در این دنیا و هم در آخرت.

  • ۹۵/۰۴/۲۶
  • Milad

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی